تبليغاتX
آنا یوردوم ایران
Ana Yurdum Iran

شور و شعور میهن پرستی در اخراجی های ۲

 

نویسنده : علی رضا قره باغی

اخراجی ها همچنان می فروشد. فیلم سینمایی اخراجی های2 ، آخرین ساخته مسعود ده نمکی به میزان فروشی خیره کننده دست یافته است و یک جا همه رکورد های تاریخ سینمای ایران را از آن خود کرده است. اخراجی های 2 با فروشی بیش از ۷ میلیارد تومان ، با احتساب قیمت بلیت سینما 2 هزار تومان ، تا کنون بیش از سه و نیم ملیون نفر بیننده داشته است که در نوع خود بی نظیر است و از این حیث گام مهم و مؤثری در رونق مجدد سینمای ایران که سال های رکود را می گذراند ، برداشته است و روحی تازه در کالبد سینمای ایران دمیده است.

در طی مدتی که از اکران این فیلم می گذرد ، نقد ها و انتقاد ها و بررسی های بسیاری گاه موشکافانه و دقیق و گاه سطحی و کوته فکرانه انجام شده است. منتقدین سینمایی ، اجتماعی و حتی سیاسی هر یک به اقتضای دیدگاه خود نقدی بر این ساخته نوشته و منتشر کرده اند و هر یک از دریچه نگاه خود به جنبه ای از این فیلم پرداخته اند. این نوشتار نیز چنین قصدی دارد و می کوشد از دریچه « عشق به میهن » به اخراجی های 2 بنگرد.

آنچه در سرتاسر اخراجی های 2 مورد توجه و تأکید است که البته در اخراجی های 1 نیز به ظرافت بدان پرداخته شده بود ، جان فشانی در راه گرانمایه میهنمان ، ایران عزیز است که ده نمکی انصافاً بسیار زیبا بدان پرداخته است. بیان و یادآوری این نکته که در هشت سال دفاع مقدس ، همه آحاد مردم ، از هر طیف و گروه و حزب و آیین و طبقه اجتماعی ، در جبهه های جنگ و در پاسداشت کیان و شرف و عزت این سرزمین ، حضور داشتند ، بسیار ارزشمند است. ایرانیان در هشت سال دفاع مقدس به دشمنان و بدخواهان آموختند در پاسداشت و حفاظت از این سرزمین ، جان فشانی کمترین کاری است که می کنند و در این رهگذر ، همه با هم یکی و همدل اند. فقیر یا غنی ، مسلمان یا غیر مسلمان، تحصیلکرده یا بی سواد و ... نمی شناسند و از هر منش و طیف اجتماعی و از هر قومیت که باشند دوشادوش یکدیگر در برابر دشمن می جنگند و تنها چیزی که ارزشمند است ، نام مقدس ایران است.

خشم پانترکیسم از اخراجی های 2

روز های نخست اکران اخراجی های 2 ، بیانیه ای از سوی سران و سیاست گذاران پانترکیسم در ایران ، در محافل خصوصی پانترکیستی تحت مضمون « تحریم می کنیم » صادر شد و بلافاصله در تارنگار ها و پایگاه های اینترنتی آنان بازتاب یافت. بهانه کودکانه و تکراری آنان « توهین به ملت تورک در اخراجی های 2 » بود. من هنوز فلیم را ندیده بودم اما می توانستم حدس بزنم که برآشفتگی آنها ناشی از چیست. احتمالاً بازی نغز و شیرین بازیگران آذری به ویژه استاد اکبر عبدی ، با گویش آذری که موجب نقش بستن لبخندی بر لبان بیننده می شود ، مستمسک بهانه جویی پانترکیسم و سیاست های اغفال گرانه ی آنان شده بود. اما هنگامی که اخراجی های 2 را دیدم ، بیش از پیش دلیل خشم و ناراحتی پانترکیسم را دریافتم. اخراجی های 2 همه آن چیزی است که پانترکیسم از ان وحشت دارد یعنی « عشق به میهن ». آن هم فیلمی با این مضمون که توسط یک آذربایجانی نوشته و ساخته شده باشد. و چه بهانه ای جز ادعای پوسیده و نخ نما شده ی « توهین به ملت تورک » که بتوانند تحت لوای آن طرفداران خود را دلخوش کنند. البته دیگر کیست که نداند پانترکیسم جوانان آذری را نادان و جاهل می خواهد تا بتواند چنین ادعاهایی را به خورد آنان دهد. اما خود می دانند که این گونه ادعا ها بیشتر موجب خنده است تا تأمل. دیگر کیست که این بهانه جویی های خسته کننده را نشناسد و بر کوته فکری پانترکیسم تأسف نخورد ؟

پانترکیسم که همه توان و انرژی خود را بر اغفال و تحریک احساسات نسل جوان آذربایجان متمرکز کرده است ، می کوشد از مقوله ی بازی هنرپیشگان آذری در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی سو استفاده کرده و این امر را توهین به آذری زبانان قلمداد کند. البته گاه رفتارهای خطایی از سوی برخی کارگردانان و نویسندگان روی می دهد که از اساس هدف آنان توهین به شهرستانی هاست. آنان به دلیل نگاه پر از غرور و خودپرستی که ناشی از فساد در اندیشه یشان است دچار این خطای نابخشودنی می گردند که دراین میان گاه به اقوام ایرانی نیز اهانت می کنند. این امر نه تنها مورد تأیید میهن پرستان نیست که همواره کوشیده اند با این گونه رفتارهای ناشایست به شدت مبارزه کنند.

اما در اخراجی های 2 بازی دلنشین هنرپیشگان آذری به ویژه استاد اکبر عبدی نه تنها فاقد هر گونه توهین و اهانتی به آذری زبانان است که احساسی سرشار از عشق و احترام به همه اقوام ایرانی در مخاطب ایجاد می کند. پانترکیسم خود بهتر و پیشتر از هر کس می داند این تنها بهانه آنان برای تحریم اخراجی های 2 در نگاه آذری زبانان حرفی بیهوده و یاوه ای بیش نیست.  

البته این همه ماجرا نیست . خشم و ناراحتی پانترکیسم از اخراجی های 2 ریشه در جای دیگری دارد.

توجه به حضور ارامنه در دفاع مقدس :

شاید تمام اخراجی های 1و2 را بتوان در یک جمله خلاصه کرد. « این سرزمین از آن همه است و همه ایرانیان در دفاع از کیان آن سهم و نقش داشته و دارند. » آنجا که تمامیت ارضی کشور مورد تعرض قرار گیرد دیگر حزب و جریان و گروه و دین و مذهب و قومیت و طبقه اجتماعی و ... رنگ می بازد و تنها یک چیز پررنگ می شود : ایران. حضور اقلیت های مذهبی در جبهه های دفاع مقدس گواه این مدعاست که این موضوع در اخراجی های 2 به خوبی مورد توجه قرار گرفته است. اما پانترک ها که کینه ورزی با ارامنه یکی از اصول اساسی و سیاست گذاری شده یشان است از یادآوری این نکته بسی خشمگین و عصبانی است. آنان که همبستگی میان ایرانیان و ارمنه را به خوبی احساس کرده اند از بیان حضور ارامنه در جبهه های دفاع مقدس در اخراجی های 2 به شدت از دست مسعود ده نمکی  آزرده اند.

همنوایی بینندگان با نواختن سیلی به گوش منافق :

یکی از لحضات تماشایی و شور انگیز اخراجی های 2 ، لحظه ای است که دختر جوان که مورد اغفال فردی منافق قرار گرفته است ، عشق به میهن را فراتر از هر دوست داشتنی احساس می کند و خیانت به میهن و هم میهنان را بر نمی تابد و بر گوش منافق سیلی محکمی می نوازد. اما نکته جالب توجه همراهی حضار با دختر جوان با موجی از تشویق هاست که این عمل وی را می ستایند. حتم دارم پانترکیست ها شدت این سیلی و چه بسا قدرتمندتر و دردناکتر از این را بر گوش خود احساس می کرده اند. پانترکیسم امروز احساسات میهن پرستانه ایرانیان را قدرتمندتر از هر زمان دیگری یافته است و رویاهای خود را بیش از پیش نقش بر آب می بیند.

از گفته آقای محسن رضایی که در راستای همین موضوع بیان داشتند که : مردم ما همان مردم سی سال پیش اند وام می گیرم. به راستی که مردم ما همان مردم اند بلکه بسی آگاهتر و هوشیارتر . ایرانیان هیچ گاه خیانت به میهن را تحمل نمی کنند و از خیانت های برخی جریان های بدخواه منطقه ای و فرامنطقه ای آگاهند و در پاسداری از این آب و خاک همه توان و نیروی اندیشه خود را به خدمت می گیرند.  شاید اقدامات جوانان میهن پرست در پاسداشت نام خلیج فارس در سال های اخیر بهترین شاهد این ادعا باشد.

ای ایران :

خوش سلیقگی مسعود ده نمکی در انتخاب میهنی ترین سرود جهان یعنی « ای ایران » به عنوان حسن ختام اخراجی های 2 ستودنی است. از آنجا که سرود ای ایران همواره شور انگیز و تأثیرگذار است و بر دل ایرانیان می نشیند و شوری از عشق به میهن در جان ایرانیان می افکند همواره مورد خشم و غضب پانترکیسم بوده است. کینه و نفرت پانترکیسم از « ای ایران » البته قابل فهم است زیرا که همین چند دقیقه سرود کافی است تا پانترکیسم مرگ خود را احساس کند.

زمزمه و همخوانی سرود « ای ایران » توسط حضار در سالن های سینما تحسین برانگیز بود. لازم به یادآوری است بیش از سه و نیم ملیون نفر تا کنون اخراجی های 2 را در سالن های سینما در سراسر ایران دیده اند و البته پیش بینی می شود پس از اتمام اکران عمومی فیلم و با عرضه نسخه ی لوح فشرده ی آن که شاید با لحظاتی از پشت صحنه های فیلم نیز همراه باشد ، شمار بینندگان آن از چند ده ملیون نفر تجاوز کند و در آن صورت می توان تجسم کرد که پانترکیست ها چه احساسی دارند و می توان به آنان حق داد که از اخراجی های 2 متنفر و خشمگین باشند و آن را تحریم کنند. تحریمی که البته کسی وقعی بر آن ننهاد و همگان آن را به سخره گرفتند.    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 14:49  توسط علیرضا قره باغی | 

 

 
 

 

 

نهضت صیانت از نام خلیج فارس

جعفر گلابي/ روزنامه اعتماد


اگر چه برگزاري همايش ملي خليج فارس در تهران اقدامي شايسته و ضروري و درخور تقدير و سپاسگزاري بود ولي پيام هاي همين همايش نشان داد اکتفا به آن و نامگذاري يک روز به عنوان روز خليج فارس تنها ابتداي کار است و بايد از همه ظرفيت هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و معنوي کشور در اعتلاي نام خليج فارس بهره کافي برد و در راستاي اين هدف بزرگ تلاش گسترده و همه جانبه يي بروز داد.متاسفانه با اشتباهاتي که خصوصاً در ديپلماسي خارجي کشور صورت گرفت برخي از دولت هاي عرب فرصت را غنيمت شمرده و در اين خصوص اقدامات گوناگوني انجام مي دهند و حتي تا آنجا احساس غرور و فرصت طلبي مي کنند که شرط حضورشان در بازي هاي کشورهاي اسلامي را حذف اين نام مشهور و مقبول و تاريخي کرده اند. کاملاً پيداست اگر از ناحيه ما و خصوصاً دولت و ملت پاسخي پرمغز و هميشگي و فراگير دريافت نکنند بر اقدامات خود خواهند افزود و از ظرفيت هاي ضدجمهوري اسلامي در جهان نهايت بهره برداري را خواهند کرد.اما به نظر مي رسد براي تثبيت نام خليج فارس و اعمال حاکميت معنوي ايران در اين آبراه مهم بين المللي دست ايرانيان چندان بسته نيست و اگر از همه انرژي ها و امکان هاي موجود استفاده کنند به سرعت اين اسم بامسما جايگاه هميشگي و بدون چون و چراي خود را پيدا خواهد کرد و دولت هاي فرصت طلب اين جبهه کاذب و سست را ترک خواهند کرد.اگر چه همايش ملي خليج فارس و حضور شخصيت هاي گوناگون از ارکان نظام تا همه جناح ها نشان داد ظرفيت ايران براي دفاع از نام پارسي خليج جنوبي کشور واقعاً يک ظرفيت ملي است و در اين راه بايد از همه شرکت کنندگان صميمانه تقدير کرد ولي اين همايش هنوز ظرفيتش کامل نشده و مي تواند به يک همايش بين المللي تبديل شود.متوليان محترم اين اجلاس مي توانند با جذب همکاري وزارت خارجه در يک کنفرانس بين المللي از شخصيت هاي جهاني، منطقه يي و ايران شناسان دعوت به عمل آورند و خصوصاً متحدان عرب جمهوري اسلامي را به چنين اجلاسي فرابخوانند تا آقايان اندکي از حمايت هاي ملت ايران را در اين خصوص جبران کرده باشند؛ حمايت هايي که هزينه هاي زيادي هم دربر داشته است.نفس دعوت از شخصيت هاي عربي که از ميزان خدمات جمهوري اسلامي در صيانت از حقوق ملت هاي عرب به خوبي آگاهند خود آزموني خواهد بود که مدعوين نشان دهند قدر آن حمايت ها را مي دانند و هنگام لزوم از صحه گذاشتن بر حقوق مسلم ايرانيان دريغ نخواهند کرد.علاوه بر آن در همين راستا ايرانيان بسياري در سراسر جهان وجود دارند که حتماً مشتاق اداي دين خود به کشور هستند و بايد از ظرفيت عظيم آنان هم سود جست.مي دانيم در مهم ترين مراکز تحقيقي حوزه هاي مختلف علوم، دانشمندان پرآوازه ايراني حضور دارند و سرمايه داران صاحب نام ايراني هم در حوزه هاي اقتصادي بين المللي از چنان تواني برخوردار هستند که چون دعوت شوند و گردهم آيند موجي جهاني ايجاد خواهند کرد و نام خليج فارس را اين بار برجسته تر از هر زماني به رخ برخي از اعراب قدرناشناس خواهند کشيد.

در اين عرصه کوچک ترين مسامحه و سهل انگاري جايز نيست و چه بسا با نتايج تلخي روبه رو شود، لذا ايرانيان با هر آيين و هر تمايل سياسي - مذهبي مي توانند صيانت از نام خليج فارس را وجهه همت خود قرار دهند و در اولويت هر برنامه يي و هر فرصتي در هر کجا از جهان بر اين مهم پافشاري کنند.اگر چنين حرکتي شدني و در دسترس آغاز شود به سرعت فراگير مي شود. در واقع آغاز از دولت و نهادهاي مدني داخلي باشد و استمرار و انجام آن بر عهده همه ايرانيان و حتي پارسي زبانان خواهد بود. اگر بعضي از اعراب فرصت طلب روي مانيتور يک هواپيما به جعل نام خليج فارس مي پردازند يا نقشه هاي تاريخي را با کپي برداري هاي ناشيانه دستکاري مي کنند، ايرانيان مي توانند روي هر کالايي که صادر مي کنند، روي وبلاگ ها، در راديوها، تلويزيون ها، کنسرت ها، کنفرانس ها، نمايشگاه ها و هرجا که پا مي گذارند ابتدا روي نام خليج فارس مانور دهند. در اين رابطه عملي شدن پيشنهاد تاسيس مرکزي که وظيفه اصلي اش همين کار باشد، ضروري مي نمايد. شک نکنيم اگر در اين وادي کمترين کوتاهي از خود بروز دهيم، بايد منتظر عقب نشيني هاي بيشتر و بيشتر باشيم و شاهد پيشروي کساني باشيم که عقده هاي تاريخي دارند و چون نام ايران را مي شنوند با عظمت روبه رو مي شوند و عرصه را بر نام خويش تنگ مي يابند.پس در اين زمينه وظيفه ما ايرانيان مشخص و وظيفه دولت و خصوصاً مسوولان وزارت خارجه و نهادهاي تاثيرگذار ديگري چون صدا و سيما هم مبرهن است. نهضت صيانت از نام خليج فارس مي تواند به سرعت آغاز شود و به جديت و براي هميشه به هدفش برسد، منتها لازم است موجي عظيم ايجاد شود و جامعه ايراني متوجه خطري که از اين ناحيه کيانش را مورد تهديد قرار مي دهد، بشود.در اين نهضت آغازين جزاير سه گانه ايراني خليج فارس هم به هدفي ديگر تبديل مي شود تا ديگر هيچ گاه حتي خبري يا سطري از تشکيک نسبت به حاکميت ايران در اين جزاير نشنويم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 13:20  توسط علیرضا قره باغی | 
 
 
دکتر علی اکبر ولايتي:
 
ملت ايران از اهداف پشت پرده تغييرنام خليج فارس آگاه است

خبرگزاري فارس: مشاور بين‌الملل مقام معظم رهبري در نشست خليج فارس تاكيد كرد كه ملت ايران با هوشياري كامل موضوع تغيير نام خليج فارس و اهداف پشت پرده آن را دنبال مي‌كند.


 علي اكبر ولايتي مشاور بين المللي مقام معظم رهبري در اولين نشست خليج فارس براي طرح تدوين دانشنامه خليج فارس گفت: با توجه به اينكه نام خليج فارس باعث اختلافاتي شده و ممكن است بعضي‌ها به اين نام اهميت ندهند ولي ملت ايران با هوشياري متوجه اين موضوع شده كه اين تغيير نام ابتداي كارهاي ديگري است و با آن به مقابله برخاسته است.
وي ادامه داد:اين موضوعات و تصميم گيري‌ها ، سياسي و نامطلوب است كه در منطقه مي‌بينيم و اين يك مسئله گذرا است.
ولايتي در ادامه اظهار داشت:اميدواريم به جايي برسيم كه در مورد نام خليج فارس حتي شبهه افكنان بين المللي در اين باره ترديد نكنند.
مشاور بين المللي مقام معظم رهبري خاطر نشان كرد: خليج فارس سومين خليج بزرگ جهان است كه شايد اولين بار داريوش كبير از اين خليج بنام آبراهه فارس نام برده است و اصطلاح مجعول خليج عربي ابتدا توسط يك كار گزار انگليسي مطرح شد كه در كتابش نوشته بود همه جا نام اين خليج نوشته بود كه من در همه جا اين خليج را به اسم خليج فارس ديدم. ولي چون ساكنان اطراف آن همه عرب بودند ادب حكم مي‌كند كه آن را خليج عربي بناميم.
ولايتي در ادامه با اشاره به استنادات تاريخي به صحيح بودن نام خليج فارس تاكيد كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:34  توسط علیرضا قره باغی | 

نگاهی به تاریخ همسایگان شمالی ( ۲ )

 

نوشته : سیروس غفاریان

نگاهي مختصر به تاريخچه قفقاز و اقوام ساکن در آن

قفقاز از جمله سرزمين هايي است که بخشي از آريايي ها که به فلات مرکزي ايران مهاجرت کردند، از اين منطقه گذشتند. اقوام اين ناحيه از شمال رود ارس به ترتيب عبارتند از 1- آذري هاي ساکن در آذربايجان که به زبان آذري که شعبه يي از ترکي است، سخن مي گويند و مسلمان و اکثريت آنان شيعه هستند. اين سرزمين به نام اران نيز معروف است ولي کلمه آذربايجان از آتور پاتکان آمده است. «آتور»، «آگر» و «آذر» به معني آتش است که در حال حاضر نيز در لرستان آگر به معني آتش است. از آنجا که اولين آتشکده ها در آذربايجان ايجاد شد، احتمال مي رود اين سرزمين را آذربايجان گويند. آذربايجان در طول تاريخ از زمان مادها به خاک ايران تعلق داشته است.

2- ارمني ها که گروهي از هند و اروپايي ها بودند و نام آن در کتيبه هاي دوره داريوش اول آمده است زيرا از متصرفات ايران بوده و نژاد آنها آريايي است و مسيحي مذهب هستند.

3- داغستاني ها که در شمال آذربايجان زندگي مي کنند. داغستان از ادوار پيش از تاريخ مسکون بوده. کوه هاي بسيار صعب العبور آن (که وجه تسميه داغستان يعني «سرزمين جبال» بوده اند) سپر حفاظتي مستحکمي در برابر تاراج گران ايجاد کرده بود به طوري که شمال قفقاز را نفوذناپذير کرده بود. داغستان در حال حاضر جزيي از فدراسيون روسيه است. اقوامي که در داغستان زندگي مي کنند، مخلوطي از تاتارها، آوارها، آذربايجاني ها و لزگي ها هستند. زبان اين قوم مخلوطي از زبان هاي قفقازي، ترکي، ايراني و مذهب آنها سني شافعي و عده زيادي از آنها پيرو تصوف و از طريقه نقشبندي و قادري هستند. مرکز داغستان شهر «ماخاج قلعه» (ماخاج کالا) است که در کنار درياي مازندران قرار دارد. داغستان تا زمان نادرشاه در دست ايراني ها بود و نادر براي فرونشاندن شورش لزگي ها به آنجا رفت. بعد از مرگ نادر تزارهاي روسيه به آن منطقه هجوم بردند. بعد از قراردادهاي گلستان و ترکمانچاي که روس ها با ايران در دوره قاجاريه امضا کردند، تمام مناطق شمال رود ارس از قبيل ارمنستان، جمهوري فعلي آذربايجان، گرجستان مسيحي نشين و داغستان که مسلمان هستند به طور کلي از ايران جدا شد. بعد از اين قراردادها بود که تزارهاي روسيه قيام هاي ضدسلطه روس ها را به همت شيخ شامل بعد از مدت ها مبارزه سرکوب کردند و شيخ شامل در سال 1868 همزمان با سلطنت الکساندر دوم سرکوب شد.

شگفت اينجاست که در قفقاز و آذربايجان نيز مانند ترکستان، با وجود زبان ترکي به ادب فارسي توجه مي شد. کساني مانند نظامي گنجوي (اهل گنجه) در قرن ششم هجري در آذربايجان، خاقاني شرواني معاصر خاقان، منوچهر بن فريدون از شروانشاهيان و شاعران ديگر که به فارسي شعر گفته اند و بالاخره بر اثر وجود حاکمان ايراني به ويژه اتابکان آذربايجان، شعر و ادب فارسي رواج يافت. امراي ترک زبان از سمرقند و بخارا گرفته تا شهر شروان و گنجه در آذربايجان مشوق ادب و هنر فارسي بودند.تيمور در سمرقند، که پايتخت او بود، به ادبا و شعراي پارسي گوي ارج مي نهاد.

 ملکشاه سلجوقي از کساني بود که خواجه نظام الملک را در اداره کشور پهناور ايران ياري کرد و حتي خواجه نصيرالدين طوسي وزير هلاکوخان مغول توانست نظر هلاکو را درباره کمک به دانشمندان و ادبا فراهم سازد و از خرابکاري هاي بيشتر مغولان در ترکمنستان و نقاط ديگر کاسته شود. حتي او را تشويق کرد که رصدخانه يي در مراغه ايجاد شود. با يادآوري نکات فوق پي مي بريم که به چه نحوي اقوام ترک و دانشمندان فارسي زبان با يکديگر تعامل داشته اند.

نگاهي کلي به تاريخ ترکستان و قفقاز

از آنجايي که تا قبل از روي کار آمدن کمونيست ها در روسيه، تمام آسياي ميانه تحت عنوان ترکستان روس ناميده مي شد و بعد از روي کار آمدن کمونيست ها، ترکستان به جمهوري هاي ترکمنستان، تاجيکستان، ازبکستان، قزاقستان و قرقيزستان تقسيم شد، بهتر است ابتدا به جاي رقم زدن تاريخچه هر کدام از جمهوري ها به طور يکجا تاريخ ترکستان و چگونگي تسلط روس ها را بر آن شرح دهيم. همچنين است وضعيت قفقاز. که سعي بر اين است تحت عنوان تاريخچه قفقاز، تاريخچه آذربايجان، داغستان، چچن، ارمنستان و گرجستان را نيز يکجا رقم زنيم. آسياي ميانه داراي ديرپاترين تاريخ در جهان است. مهاجرت ها و هجوم هاي بزرگ از بخش شرقي آسياي مرکزي به منطقه اوراسيا و اروپا و همچنين فلات بزرگ ايران باستان گاهي مخرب و زماني تمدن ساز بوده اند. هجوم يا مهاجرت آريايي ها از جنوب سيبري از طريق ماوراءالنهر و قفقاز به فلات ايران نمونه يي از مهاجرت هاي تمدن ساز بوده است. بخشي از اين تيره به نام سکاها و ماساژت ها (خزرها) در اطراف درياي مازندران مانده اند. از نشانه هاي هجوم اين اقوام از آسياي مرکزي به مرکز فلات ايران و منطقه خراسان نشانه بزرگي به دست آمده است. در جريان يکي از اين حملات فرش هاي گرانبهايي را ربوده و به سرزمين هاي خود در جنوب سيبري برده اند که نزديک به 60 سال پيش در پازيريک يکي از اين فرش ها از زير يخ ها سالم به دست آمد که در يکي از موزه هاي روسيه است. روي اين فرش نقوش و علامت هايي شبيه به نقوش دوره هخامنشي ديده مي شود و اين امر صحت هجوم سکاها را به ايران ثابت مي کند. پس از زوال هخامنشيان، يوناني ها از طريق بلخ (باکتريا) در افغانستان کنوني به ماوراءالنهر رفتند و در آثار يوناني آن را «ترانس اوکسيان» ناميدند. «ترانس اوکسيان» در وراي رودهاي سيحون و جيحون است که يونانيان به آنها به ترتيب «ياکسارتس» و «اوکسوس» گفته اند. در ادبيات ايران، چون ماوراءالنهر مهد ظهور اديبان درجه اول فارسي گوي بوده نام سيحون و جيحون را به ترتيب «سيردريا» و «آمودريا» و رودکي در شهر معروف خود که با نيم بيت بوي جوي موليان آيد همي آغاز مي شود آن را «آمويه» (آموي) مي نامد. پارتي ها (اشکانيان) که هم نژاد سکاها بوده اند، ابتدا در ماوراءالنهر ساکن بوده اند و مورخين عقيده دارند پارتي ها با قبايل «داها» که شعبه يي از سکاها بوده اند و در زمين هاي بين گرگان و بندر «کراسنوودسک» در ساحل شرقي درياي مازندران در ترکمنستان امروزي که به ترکمن باشي تغيير نام داده است، ساکن بوده اند و بعداً ساکن «قوچان» (آساک) شدند و عليه سلوکيان قيام کرده و سلسله اشکاني را تشکيل دادند. همزمان با استيلاي اشکانيان قومي از نژاد «يوئه چي» به نام کوشاني ها بر ترکستان غلبه کردند و پس از تسلط بر نواحي درياچه آرال به جنوب آمده در افغانستان، امپراتوري کوشاني را تشکيل دادند. اين طايفه به دست هون ها (هياطله، آفتاليت ها) که از شمال مغولستان به سمت آسيا هجوم آورده بودند، منقرض شدند. هون ها پس از غارت شمال آسياي مرکزي از کوه هاي صعب العبور آرال در منطقه اوراسيا عبور کرده و به سرپرستي فردي به نام «آتيلا» ابتدا در جلگه «پانوني» در مجارستان اسکان يافته و سپس عازم مرزهاي امپراتوري روم شدند و آن منطقه را غارت کردند. در سال 800 ميلادي پس از برافتادن ساسانيان همه آسياي ميانه و قفقاز به دست مسلمانان افتاد. اولين سلسله مسلمان و ايراني الاصل که از نسل بهرام چوبينه بودند، به نام سامانيان در بخارا و سمرقند و خوارزم و تمام ازبکستان و تاجيکستان و ترکمنستان دست يافتند. همه متصرفات سامانيان ترک نژاد بودند به غير از تاجيکستان که ايراني بودند. تاجيک به عقيده مورخان کسي است که ترک و مغول نباشد. اما همين پادشاهان تاجيک، از سرداران ترک چون سبکتکين پدر محمود غزنوي استفاده کردند و محمود از بزرگ ترين فرمانروايان غزنوي است. بعد از غزنويان و سلجوقيان که در شمال بحر خزر مي زيستند و با هجوم خود از سمت ماوراءالنهر و قفقاز، امپراتوري وسيعي را در ايران تشکيل دادند، ترکان خوارزمشاهي از منطقه خوارزم، در قرن دوازدهم ميلادي بر شهرهاي آبادي که زمامداران سلجوقي بنا کرده بودند، استيلا يافتند. طولي نکشيد که چنگيزخان از طايفه مغول از طريق صحراي تاريم و گبي همه اقوام زيرمجموعه مغول که تاتار خوانده مي شدند و چنگيز آنها را مطيع خود ساخته بود، در 1231 ميلادي پس از هجوم به شهرهاي آسياي مرکزي و انهدام آنها، سلسله خوارزمشاهي را برانداخت و فرزندانش به نام ايلخانيان بر همه بلاد قفقاز و ترکستان شرقي مسلط شدند و حتي مغول ها توانستند در ساحل درياي سياه اردوي زرين را تشکيل دهند. به مناسبت آنکه آنها چادرهاي زرد براي خود انتخاب مي کردند، به اردوي زرين مشهور شدند. مغول ها توانستند حتي شهرهاي روسيه را نيز غارت کنند. هجوم مغول ها به آسياي مرکزي و قفقاز بر زبان و عادات مردم اين ناحيه ها و حتي شمال بحر خزر و جايي که امروز به تاتارستان معروف است، تاثير مستقيم گذاشت. در قرن چهاردهم ميلادي تيمور لنگ که اروپاييان به او «تامرلان» مي گويند و از نوادگان چنگيز بود، توانست بر تمام بلاد آسياي مرکزي و قفقاز و شام و فلات مرکزي ايران تسلط يابد. او شهر سمرقند را در ترکستان پايتخت خود قرار داد. دولت تيموري در 1500 ميلادي به دست امراي شيباني که از نوادگان چنگيز در ماوراءالنهر بودند، شکست خورد و محمد شيباني دولت ازبک را در ازبکستان فعلي تشکيل داد. دو شعبه از خاندان جوجي مغول به ترتيب در هشترخان و خيوه، خان نشين هاي هشترخان و خيوه را در اوايل قرن 16 ميلادي ايجاد کردند. در دوره صفوي به ويژه در زمان شاه اسماعيل صفوي بر سر مالکيت بر شهرهاي قفقاز جنگي بين ايران و عثماني درگرفت که در نتيجه آن در چالدران قواي شاه اسماعيل شکست خورد. از آن پس دولت صفوي در شرق با ازبکان مقيم آسياي مرکزي که به شهرهاي خراسان هجوم مي آوردند و عثماني ها که از طريق شهرهاي قفقاز به آذربايجان تجاوز مي کردند، در حال جنگ و گريز بود.

وضع ايران صفوي در مرزهاي شرقي با ازبکان و در مرزهاي شمال غربي با عثماني ها ثباتي نداشت تا آنکه نادر توانست در 1740 ميلادي ضمن شکست دادن ازبکان، سلطه خود را بر ترکستان برقرار کند. در اين زمان بود که ابوالفيض خان امير بخارا خود را خراجگزار نادر ناميد و دختر خويش را به عقد شاهرخ فرزند رضاقلي ميرزا درآورد. نادرشاه سپس داغستان، شيروان، گرجستان و ارمنستان و همه قفقاز را از دست عثماني ها گرفت. اوضاع ايران بعد از قتل نادر نابسامان شد و خان هاي بخارا و قفقاز ادعاي استقلال کردند اما در زمان سلطنت آقامحمدخان قاجار با حمله به تفليس، گرجستان و پاره يي از نقاط قفقاز را گرفت. بعد از آنکه سپاهيان روس به شهرهاي قفقاز و آسياي مرکزي هجوم بردند، مقاومت هاي مسلمانان عليه روسي کردن فرهنگ اين مناطق آغاز شد به طوري که کاترين دوم (کاترين کبير) مجبور شد در «اورنبورگ» در روسيه اروپا به سال 1788 فرماني صادر کند که طبق آن مسلمانان آسياي مرکزي در تشکيل «مجمع روحاني محمدي» آزاد باشند و خان هاي بخارا و خوارزم بر ايجاد مساجد و حوزه هاي ديني تا حدي آزادي يافتند.

چگونگي انضمام قفقاز به امپراتوري روسيه

در زمان پادشاهي فتحعلي شاه بر ايران و امپراتوري الکساندر اول بر روسيه، طي دو دوره جنگ بين ايران و روسيه و شکست قواي عباس ميرزا، اولاً طبق قرارداد گلستان در 1813 ميلادي، دولت روسيه تزاري حاکميت خود را بر داغستان و شمال آذربايجان استوار ساخت. در 1817 به علت هجوم روسيه به «چچنيا» و حمله به آن نقاطي از قفقاز که در تصرف ايران بود، در 1826 جنگي بين ايران و روسيه آغاز شد که طبق قرارداد ترکمانچاي در 1828 روس ها بر نخجوان، ارمنستان و بخشي از آذربايجان که در شمال رود ارس قرار داشت از جمله بر گرجستان مسلط شدند. اين قرارداد در زمان نيکلاي اول منعقد شد.

مقاومت مردم قفقاز به رهبري شيخ شامل

هنوز مدتي از قرارداد گلستان نگذشته بود که مردم قفقاز به ويژه در داغستان، در برابر روس ها مقاومت کردند. قبل از شيخ شامل، شيخ منصور 17 سال با تزارها جنگيد. بعد از او قاضي ملا و حمزه بيک مبارزه را رهبري کردند تا آنکه در 1834 شيخ شامل که به شير داغستان معروف شد، مبارزه يا سلطه روس ها را بر عهده گرفت. در اواسط جنگ داغستان، تزار نيکلاي اول در فرماني خطاب به ژنرال پاسکوويچ ضمن اعطاي لقب «کنت ايروان» به وي مي نويسد؛ «پس از انجام ماموريت شما در تسلط بر دشت هاي ارمنستان، ماموريت ديگري در برابر شما قرار دارد که اگرچه به ظاهر کم اهميت تر است اما از حيث محتوا و نتايجي که از آن به دست خواهد آمد، مهم تر است و آن مطيع کردن طوايف کوه نشين يا نابودي آنهايي است که حاضر به تسليم نمي شوند.» طبق نوشته مورخان روسيه 280 هزار سرباز روسيه همراه با توپخانه قوي با سربازان شيخ شامل که به اسلحه ابتدايي مجهز بودند، مدت ها جنگيدند. شامل توانست حتي سرزمين چچن را تصرف کند. در زمان سلطنت الکساندر دوم قيام شيخ شامل با شکست روبه رو و او دستگير شد و به پترزبورگ برده شد ولي الکساندر دوم او را آزاد کرد که هر جا که مي خواهد برود. شيخ شامل به مدينه رفت و در جوار تربت رسول خدا درگذشت. نويسندگان روسيه مانند پوشکين و الکساندر دوما نويسنده فرانسوي بعد از سفري که به داغستان کردند، از شجاعت او تمجيد کردند. حتي کارل مارکس و انگلس بنيانگذاران کمونيست در خارج از روسيه، زبان به ستايش اين شيخ آزاده گشودند. سعيد شامل فرزند شيخ شامل مي گويد؛ «در واقع تاريخ مردم مسلمان آسياي ميانه و قفقاز سرشار از قهرماني هاي جاودانه است.» مارکس در آن زمان به کمونيست هاي آن زمان و آينده مي گويد؛ «بنگريد انسان ها را، هنگامي که خواستار آزادي هستند چه کارهايي که نمي کنند.» وي از کمونيست هاي اروپايي (در آن زمان روسيه هنوز کمونيست نشده بود) مي خواهد پايمردي را از آنان بياموزند. بعد از انقلاب کمونيستي 1917 برداشت تاريخ نگاران شوروي از جنگ قفقاز به نسبت تغيير خط مشي حزب، دگرگون شد. ابتدا شيخ شامل را به تقليد از گفته مارکس «دموکرات بزرگ» ناميدند و جنگ هاي قفقاز را هم عمليات غارتگرانه ارتش تزار قلمداد کردند. استالين که خودش گرجي بود شيخ شامل را فردي جاسوس ترکيه ناميد.

بالاخره با شکست طرفداران شيخ شامل همه قفقاز تا رود ارس بدون تعارض در دست روس ها باقي ماند تا آنکه انقلاب 1917 آغاز و روسيه به کشوري کمونيستي مبدل و منطقه آذربايجان تبديل به جمهوري سوسياليستي آذربايجان شد که مرکز آن شهر باکو است. ارمنستان و گرجستان نيز تبديل به جمهوري هايي شبيه به آذربايجان شدند. بعد از فروپاشي نظام کمونيستي بر اثر شکست دکترين گورباچف در 1991 همان رهبران کمونيست سابق در مناطق آذربايجان ارمنستان با ايجاد احزاب کمونيستي رئيس جمهور اين کشورها شدند. فقط در گرجستان ادوارد شواردنادزه که وزير خارجه شوروي در زمان گورباچف بود، به رياست جمهوري گرجستان رسيد. از آن زمان تاکنون گرجستان شاهد تغييرات کادر رهبري کشور با انقلاب هاي مخملي و نرم بوده است.

چگونگي انضمام ترکستان به روسيه

در دوره ناصرالدين شاه قاجار، دولت روسيه حس کرد وي مايل است به کمک دولت هاي اروپايي و عثماني قرارداد ترکمانچاي را لغو کند. دولت روسيه براي آنکه فکر ناصرالدين شاه را متوجه مرزهاي شرقي ايران در ترکستان کند به حدود جيحون و خوارزم دست اندازي کرد. در زمان سلطنت نيکلاي اول سپاه روسيه به سرپرستي ژنرال پروسکي در 1839 شهر خيوه را در منطقه خوارزم تصرف کرد. در 1863 همزمان با سلطنت الکساندر دوم سپاهيان روسيه به تدريج مناطق آرال، سمرقند و تاشکند را تصرف کردند و بعداً خود را به مرو رسانيدند. خان بخارا که از ناصرالدين شاه استمداد کرده بود ولي از جانب تهران کمکي به او نشده بود، مجبور شد طبق قراردادي در 1868 حاکميت روس ها را بر سمرقند به رسميت بشناسد.

 در 1873 طبق قراردادي که بين انگلستان و روسيه در زمان الکساندر دوم منعقد شد، دولت انگلستان تحت الحمايگي خان نشين هاي منطقه بخارا را به روسيه به رسميت شناخت و در همان سال پس از شکست نيروي نظامي ايران در مرو قواي روسيه به رهبري ژنرال «کافمان» به بهانه تعقيب ترکما ن هاي يموت خود را به ساحل رود اترک رسانيد. در 1881 تمام منطقه ترکمنستان به تصرف روس ها درآمد. ناصرالدين شاه مجبور شد در دسامبر 1881 برابر با 29 محرم 1299 هجري قمري طي قراردادي که در تهران با روس ها توسط ميرزاسعيدخان وزير خارجه و ايوان زينوويف سفير روسيه در تهران به امضا رسيد، تسلط روس ها را بر سرزمين هاي شمال رود اترک به رسميت بشناسد. روس ها بعد از جدايي کامل ترکستان آنجا را ترکستان روسيه ناميدند. دولت روسيه براي ايجاد راه آهن سرتاسري از سن پترزبورگ به ولادي وستک که به آن راه آهن ماوراء سيبري مي گفتند، در زمان سلطنت الکساندر سوم ساختمان آن را آغاز و سمرقند و تاشکند را نيز به اين راه متصل کرد به طوري که اين راه آهن که طول آن پنج هزار کيلومتر بود و بندر ولادي وستک در شرق دور را به وسيله منطقه سيبري و ترکستان به روسيه اروپا متصل مي کرد، در 1902 در زمان پادشاهي نيکلاي دوم افتتاح شد، در حالي که شهرهاي سمرقند، تاشکند و شهرهاي ديگر آسياي ميانه به آن متصل مي شد. بعد از آن روس ها درصدد روسي کردن فرهنگ مردم آسياي ميانه برآمدند.

در 1917 بعد از انقلاب کمونيستي جمهوري هاي آسياي ميانه به نام هاي ترکمنستان، تاجيکستان، قزاقستان، قرقيزستان و ازبکستان به وجود آمدند. از آنجايي که در منطقه ترکستان مردم مسلمان با اسلام زدايي کمونيست ها روبه رو شدند از 1911 يعني قبل از انقلاب کمونيستي در قفقاز و ترکستان قيام مسلحانه يي تحت عنوان قيام مساواتيان آغاز شد. اين قيام ضدسلطه روس ها بود. در فوريه 1918 در شهر بخارا و سپس بيشتر مناطق ترکستان و جمهوري هاي کنوني آسياي ميانه قيام جديدي به نام باسماچي ها به وجود آمد. اين نهضت، قيام مردم ترکستان بود ضدسلطه روس ها به ويژه کمونيست ها که درصدد بستن مساجد بودند. روس ها به باسماچي ياغي مي گفتند. باسماق در ترکي به معني هجوم آوردن و حمله کردن است. بعد از آنکه حوزه جيحون و سيحون و شهرهاي آن به دست کمونيست ها سقوط کرد عده يي از مسلمانان در برابر حرکت کمونيست ها مانند تعطيل کردن مساجد، مصادره اموال و زمين ها و بي حرمتي به آداب اسلامي و سنن اقوام ترک دست به يک قيام عمومي زدند. اين قيام تا 1930 طول کشيد.

در 1921 يکي از سران ترک عثماني به نام «انورپاشا» که طرفدار «پان ترکيسم» و «پان تورانيسم» بود، خود را به بخارا رسانيد تا قيام باسماچي ها را که بيشتر جنبه مذهبي داشت به سمت ناسيوناليسم افراطي بکشاند و اين سرزمين را به عنوان ترکستان بزرگ با ترکان قفقاز و ترکان کشور ترکيه به سرزمين هاي واحدي تبديل کند. عاقبت انورپاشا بعد از حمله ارتش سرخ به سرکردگي «کامنف» معاون استالين در بخارا و کشتار باسماچي ها در جريان عمليات تيراندازي بين او و ارتش کمونيست ها به قتل رسيد (چهار آگوست 1926) اما به علت پذيرش حکومت کمونيستي در جمهوري هاي آسياي ميانه اين قيام که طرفدارانش توانسته بودند تا 1930 مقاومت کنند، سرکوب شد.

 بعد از مرگ لنين در 1924 استالين به قدرت رسيد و رهبران حزبي را که مورد اعتمادش بودند براي جمهوري هاي آسياي ميانه انتخاب کرد.او نام شهرها را تغيير داد مثلاً در آسياي ميانه دوشنبه را به استالين آباد و خجند را به لنين آباد تبديل کرد و الفباي عربي را منسوخ کرد و به جاي آن الفباي روسي را در کتاب هاي درسي گنجانيد. بعد از مرگ استالين خروشچف در شوروي مصدر کار شد و براي جلوگيري از قيام مردم آسياي ميانه دستور داد مجسمه هاي رودکي و ابن سينا و ساير رجال علمي محلي را در ميدان ها نصب کنند اما ديگر دير شده بود. در زمان گورباچف با دادن مختصر آزادي سياسي فتيله انفجار به ماده منفجره رسيد و قيام هاي ضدکمونيستي آغاز شد به طوري که در 1991 بعد از فروپاشي شوروي رهبران حزبي مجبور شدند با تغيير نام حزب و تولد احزاب جديد خود به رياست جمهوري برسند به طوري که اسلام کريم اف رهبر ازبکستان براي جلب نظر عمومي دستور داد 1996 را سال تيمور لنگ اعلام کنند. آن سال به عنوان شصت و ششمين سالگرد حکومت تيمور لنگ در تاشکند جشن گرفته شد و در شهر دوشنبه پايتخت تاجيکستان مجسمه فردوسي به جاي مجسمه لنين نصب شد و در ترکمنستان از افتخارات مردم ترکمن به خوبي ياد شد و در ساير جمهوري ها نيز مراسمي که افتخارات ملي را به خوبي جلوه مي داد، برپا شد.

منابع؛----------------------------

1- اقوام مسلمان اتحاد شوروي، نوشته شيرين آکينر، ترجمه محمدحسين آريا، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1367

2- مليت هاي شوروي، زير نظر گراهام اسميت، ترجمه ميرحسين سرشار، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1375

3- مساله اقليت هاي ملي در شوروي، آوتور خانف، ترجمه فتح الله ديده بان، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران، 1371

4- تحولات سياسي در اتحاد شوروي از برژنف تا گورباچف، نوشته يان دار بي شر، ترجمه هرمز همايون پور، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران، 1371

5- ايران در دوره سلطنت قاجار، تاليف علي اصغر شميم، انتشارات علمي، تهران، 1322

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:12  توسط علیرضا قره باغی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ
این جا گاهنامه ایست برای همه. برای همه ایرانیانی که نبضشان به عشق مادر مهربان و عزیزشان ، ایران ، می زند. از هر جناح و گروه و دسته ای. اینجا ، محفلی است برای نبرد با دشمن مشترک ، پانترکسیم و تجزیه طلبی.
در نوشتارها سعی بر آن است که نوشته ها کوتاه و مفید باشد تا مخاطبان وقت چندانی از مطالعه مطالب از دست ندهند و مطالب را تا آخر مطالعه نمایند.
همچنین به بازتاب مطالب مرتبط با اهداف تارنگار از سایر تارنگار ها و پایگاه های اینترنتی پرداخته می شود.
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
آرشیو موضوعی
آذربایجان کجاست ؟
نوشته های میهنی دکتر کیهانی زاده
آذربایجان یا اران ؟
ساخت برج پرشیا در ارمنستان
نگاهی به تاریخ همسایگان شمالی ( 1 )
نگاهی به تاریخ همسایگان شمالی ( 2 )
چرا سایت های پانترکی فیلتر نمی شوند؟
برگزاری گردهمایی ترویج زبان زبان پارسی در تبریز
پیوندها
شورای عالی انقلاب فرهنگی
سازمان میراث فرهنگی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
شورای گسترش زبان فارسی
ایران شمالی
آذربایجان : یاشاسین ایران
خبرگزاری اران
ایراس
روزنامک
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
مینای کرمان
بنیاد ایران ما
حماسه چالدران
تبريز نيوز
موسسه فرهنگي اران
آتش بان آذری
سرباز پان ایرانیسم
مزدک ( پان ایرانیست خوزستان )
تیرداد بنکدار
تریبون آزاد پان ایرانیسم در خوزستان
اخبار روز ارمنستان و ایران
وبلاگ رسمی حزب پان ایرانیست
دکتر پویز ورجاوند
جنبش آذربایجان برای دموکراسی و یکپارچگی ایران
انیرانیان
Cyrus The Great
ذوالقرنین
روز نوشت های دکتر پرویز رجبی
هفته نامه میثاق
رهپویان ولایت تبریز ( علی قدسی )
به ایران بزرگ بیاندیشیم
کشورهای پارسی زبان
آریو برزن
دختر شرقی
آذربایجان - ایران
روزنامک
آذرگشنسپ
Persian Gulf
ترک ؟؟؟
ایران بزرگ من
دکتر محمد رضا ترکی
دختران آريايي من
پرسپوليس
ايران ، آقاي جهان
میهن پرستان
زمزمه های ارس
Iranian Azerbaijan
تاریخ و فرهنگ ایران زمین
هزاره های باشکوه
Azerbaycan News
آذربایجانی لار
ترکمنچای - گلستان
تاریخ و فرهنگ آذربایجان
ارمنستان - ایران
پگاه ایران
ایران شمالی = اران
آذرآبادگان
باکوی ایران
Zephyr
هزاره‌هاى پرشكوه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM