![]() |
![]() |
|
| Ana Yurdum Iran |
|
تاکید آیت الله هاشمی رفسنجانی بر ملی گرایی
آیتالله هاشمیرفسنجانی دیروز در سخنرانی مهمی با تشریح اهداف و محورهای اصلی سند چشمانداز 20 ساله كشور نسبت به سست شدن مبانی وحدت ملی كشور در صورت بیتوجهی به ملیگرایی در كنار مبانی اسلامی هشدار داد. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخشی از سخنرانی خود با تاكید بر لزوم تقویت معنویت فرهنگی، اسلامی و ملی گفت: «روحیات ملیگرایی و اسلامخواهی سرمایه ماست. اگر وطندوستی را از كشور بگیرند، كشور با وجود تنوع قومیتها و شرایط زیستی در خطر خواهد بود.» وی یادآور شد كه در دوران انقلاب، جنگ و سازندگی هم، روحیات ملی و دینی «متكای كشور» بوده است. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه گفت: تكیه جدی ما در این دنیای پرخطر روی فرهنگ ملی، اسلامی و تقویت آن است. نمونه آن شورشهای اول انقلاب، دفاع مقدس و دوران سازندگی بود كه روحیات ملی و دینی، مهمترین متكای ما برای عبور از مشكلات بود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 10:33 توسط علیرضا قره باغی |
|
|
سالگرد وفات روح الله خالقي سازنده سرود مهر ايران، ميهني ترين سرود در سراسر جهان دکتر نوشیروان کیهانی زاده |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 17:44 توسط علیرضا قره باغی |
|
|
بازخوانی سیاست های پانترکیسم در ایران آغاز نبرد با پانترکیسم پیرامون سیاست ها واهداف پانترکیسم در ایران ، تا کنون مطالب بسیاری نگاشته شده است. دیگر امروز دور از ذهن به نظرمی رسد که در سطح نخبگان و حتی توده مردم ایران ، کسی سخنی در این باره نشنیده باشد. اما مسئله پانترکیسم یکی از موضوعات شناخته شده و شاید بهتر است بگوییم قدیمی و کهنه شده در اذهان عمومی جریان ملی گرایی و میهن پرستی ایران است. جریان ملی گرایی ایران که از ابتدا با انتخاب رویکرد واکنشی نسبت به دشمنی ها و پلید اندیشی های بدخواهان متولد شد و تا کنون بر همین رویه و البته با تیزبینی و هوشیاری رشد کرده و بالیده است ، با استراتژی ها و تاکتیک های پانترکیسم در ایران آشنا بوده و در برابر اندیشه های ناپاک آنان با اتخاذ شیوه های مدنی گوناگون ، استوار و پایدار ، به نام گرانمایه میهن ، ایستاده است. از این رهگذر طیف های گوناگون ملی گرایان ایرانی با شیوه های مختلف نظیر پاسخگویی به شبهاتی که پانترک ها در اندیشه آذری های ایرانی می پراکنند ، گاه با طرح پرسش های متقابل نسبت به آنچه پانترک ها ادعای آن را دارند ، گاه با افشاگری ها و برملا سازی سیاست های موذیانه پانترک ها در ایجاد تفرقه ، بدبینی ، کینه و دشمنی در دل های ایرانیان نسبت به یکدیگر ، گاه با نمایش اقتدار و یکپارچگی و همدلی در بدنه میهن پرستی همه ایرانیان ، گاه با بازخوانی و یادآوری تاریخ و آگاه سازی توده مردم و نسل جوان پیرامون حوادث تلخ گذشته که ناشی از کج فهمی ها و کج اندیشی ها بوده است با هدف جلوگیری از تکرار تاریخ و با هر شیوه ای که متناسب با شرایط زمانی و مکانی خاص آن دوره بوده است و به اقتضای سیاست های دشمنان در هر برهه از زمان به ویژه در دوران معاصر ، کوشیده اند از جهل پراکنی های پانترک ها جلوگیری به عمل آورند. به حق جا دارد ، به این همه هوشمندی آفرین و دستمریزاد گفت و به پاس این همه تلاش صبورانه و خردمندانه میهن پرستان ایرانی به ویژه در دوران معاصر ، از هر قوم و از هر زبان ، که هماره قلبشان به عشق این سرزمین اهورایی می تپد ، به دستان پرتوانشان بوسه زد. همین پایداری و استواری جریان ملی گرایی در همه طیف ها و در همه سطوح بوده است که باعث گشته دشمنان از پیشبرد اهداف پلیدشان ناامید و خسته شوند. دوستان بارها در موارد متعدد به عقب نشینی های پانترک ها از مواضع جاهلانه یشان پس از روشنگری ها و ایستادگی های میهن پرستان ، سخن رانده اند که شاهد این مدعاست. پانترک ها به درستی می دانند که همه امید ها و آرزوهایشان اگر دراین بازه زمانی به حقیقت نپیوندد ، چاره ای ندارند جز این که آرزوهایشان را برای همیشه با خود به گور ببرند. زیرا که می دانند موج ملی گرایی و میهن پرستی در ایران روز به روز پیش تر می رود و قدرتمند تر می گردد. و صد البته نا گفته پیداست که سیاست های پانترکیسم از پیش شکست خورده و محکوم به نابودی است زیرا که اساساً بنیان سیاست هایشان بر آب نهاده شده است. آنان سیاست هایشان را بر نژادپرستی و ایجاد احساس تنفر نسبت به ایرانی و آریایی بودن در میان مردم آذربایجان بنا نهاده اند که صد البته این امر احمقانه به نظر می رسد. مردم آذربایجان همواره پیش قراول عشق به ایران بوده و هستند. همواره مردم و به ویژه مفاخر آذربایجان به ایرانی بودن خود بالیده اند. عشق به ایران زمین در اندیشه تابناک سردار ملی ایران ، ستارخان بزرگ ویا اشعار میهن پرستی لسان الغیب تبریز ، شهریار سخن ، در قرن معاصر ، خط پایان و بطلانی بر این سیاست کودکانه پانترک ها بوده است. اصلاً چرا راه دور برویم. به راستی پانترک ها فراموش کرده اند که در همین چند سال پیش ، در زلزله بم ، طولانی ترین صف اهدای خون برای کمک به هم میهنان زلزله زده در بم ، به طول یک کیلومتر، در تبریز شکل گرفت ؟ آیا این همبستگی و عشق به هم میهن در دل و نهاد آذربایجانی ها را می توان نادیده گرفت ؟ به راستی چرا پانترک ها خود را به نادانی و تجاهل می زنند و همواره در برابر چنین واقعیاتی ، چشمان خود را می بندند ؟ اما از دیگر سیاست های پانترک ها می بایست به انتخاب توتم گرگ پرستی اشاره کرد. البته در همین ابتدا ، نا گفته نماند که چه برازنده توتمی برگزیده اند. گرگ در سنت ایرانی ، نماد وحشی گری و درندگی است. که البته در واقعیت نیز چنین است. گرگ تشنه درندگی است و هدف او سیر شدن و رفع گرسنگی نیست. آنگاه که این خصلت را با ادعا های پانترک ها قیاس می کنی ، درمیابی که چه انتخاب درستی از برای خود داشته اند.!!! به راستی انتخاب نمادی از حیوانات آن هم از سگسانان ، از برای مردم و جوانان مسلمان شیعه آذربایجان ، سیاستی پلید و صد البته شکست خورده نیست ؟ بگذریم که این بیش از این ارزش پرداختن ندارد. سیاست دیگر آنان ، حمله ، توهین و فحاشی به هر آنچه نام « پارس » و « پارسی » دارد ، است. از این رهگذر است که به خود اجازه می دهند به امپراتوری بزرگ و سراسر افتخار هخامنشیان ، که البته همواره خار چشم آنان بوده است و خواهد بود و به ویژه شخصیت بی نظیر حضرت کوروش ذوالقرنین (ع) ، قوم پارس و زبان پارسی ، مفاخر و مشاهیر پارسی زبان به ویژه فردوسی بزرگ ، که مظهر ماندگاری و جاودانگی زبان پارسی است و هر آنچه از این دست باشد ، فحاشی کنند. وجدان بیدار و ذهن حقیقت جوی مردم آذربایجان ، با کدامین توجیه و برهانی عقلی ، این سیاست کوته فکرانه و کینه توزانه نسبت به پارسیان را بپذیرد ؟ به فرض محال که ادعای پانترک ها مثلاً در مورد زبان مادری ، که در ادامه بدان می پردازم ، به عنوان حقی تضییع شده و یک خواسته مدنی ، درست باشد ، این چه ارتباطی پیدا می کند به فحاشی به امپراتوری هخامنشیان و کوروش بزرگ و فردوسی و ... به راستی این کینه ورزی ها و فحاشی ها در جهت احقاق کدامین حق مردم آذربایجان است ؟ و اما زبان مادری که شاید مهمترین حقه یا بهانه پانترک هاست. پانترکیسم مدعی است آذری های ایران ( که آنان را ترک می خواند ) از حق تحصیل به زبان مادری در مدرسه و دانشگاه محروم اند. که البته در این مورد نیز تنها بهانه آنان همین است وبس. همه می دانند که سخن گفتن به زبان مادری در ایران از برای ایرانیان غیر پارسی زبان ، نه تنها ممنوع نیست ( بر خلاف آنچه دولت باکو در ایران شمالی بر سر غیر آذری زبانان آن دیار می آورد ) که حقی پذیرفته شده و محترم است. چاپ و انتشار کتاب و نشریات و مطبوعات و ... در آذربایجان و یا در هر کجای ایران به زبان آذری یا به هر زبان ایرانی دیگر ، نه تنها جرم نیست که از قضا امری رایج و عادی است. تأسیس شبکه تلویزیونی دولتی به زبان های آذری ، کردی و ... در راستای احترام به همین حق است. دایر کردن رشته تحصیلی « زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی » در دانشگاه تبریز نیز از دیگر اقدامات در همین راستاست که می توان از آن به مهر بطلانی بر این یاوه گویی های پاترک ها یاد کرد که وجدان آگاه هر انسان منصفی می تواند در این رابطه به بیهوده گویی های پانترک ها گواهی دهد. با در نظر گرفتن همه این واقعیات ، انصاف و خرد هر خردمندی که این نوشتار را می خواند به پاسخ به این پرسش می طلبم که در مقام مقایسه ی آنچه در ایران شمالی و ترکیه می گذرد با آنچه در ایران می بینیم ، وضعیت چگونه است ؟ می دانیم که در ایران شمالی و ترکیه سخن گفتن علیه واژه « ترک » ، « قوم ترک »،« ملت ترک »،« زبان ترکی » و ... جرم محسوب می شود و مجرم به تحمل سه سال زندان محکوم می شود ، چه رسد به سخن گفتن به زبان مادری در میان غیر آذری ها و غیر ترک زبانان . در ایران شمالی ، سخن گفتن شهروندان درجه دو!! ( غیر آذری زبانان ) در محافل عمومی به زبان مادریشان با یکدیگر ، به هیمن سان جرم تلقی می شود. به راستی وضعیت در ایران چنین است ؟ اساساً این دو وضعیت قابل مقایسه اند ؟ حال در چنین دولت هایی ( دولت باکو و آنکارا ) سخن گفتن از انتشار کتاب و نشریه و مطبوعات و یا تاسیس شبکه تلویزیونی به زبان مادری ، اساساً چه مجازاتی به همراه خواهد داشت ؟!!! به راستی پاترک ها که همواره از حوقوق انسانی دم می زنند ، چرا هیچ گاه پاسخی به این پرسش ها نمی دهند؟ سخن در اینجا به همین کوتاه می کنم و بدین بسنده می کنم که در آینده به تناسب رویداد های تاریخی در مقاطع مختلف باز هم بدین خواهم پرداخت. باشد که این نوشتار ، آغازی باشد در نبرد با پانترکیسم که از امروز در این تارنگار به طور مشخص تر بدان می پردازیم. پاینده ایران. علیرضا قره باغی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 19:30 توسط علیرضا قره باغی |
|
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 19:26 توسط علیرضا قره باغی |
|
||||||||||||
|
روز جهانی کوروش بزرگ (Cyrus Day) بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از ديرباز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 19:57 توسط علیرضا قره باغی |
|
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 13:50 توسط علیرضا قره باغی |
|
||||||||||||
|
آذربایجان کجاست ؟ حقایقی پیرامون محدوده جغرافیایی آذربایجان از زبان زنده یاد عباسقلی آقا باکیخانوف
سال هاست كه دركشور ما افراد ؛ گروه ها و جريان هايي وجود دارند که همه کوششان بر این است که به افکار عمومی و به ویژه آذری ها بباورانند که آذربایجان سرزمینی است غیر ایرانی و می کوشند تا به محدود جغرافيايي این گوشه از خاك ايران از نگاه و منظري واژگونه بنگرند. هر چند که از پی هوشیاری ایرانیان به ویژه خود آذری ها ، این ترفند از پس ده ها سال ره به جایی نبرده که حتی می توان به شجاعت بیان کرد که سیر افزایش روشنگری ها به دست خود آذری ها در افشای چنین سیاست های کوته فکرانه ای ، چشم گیر بوده است. در فراز و نشیب های رویداد های سده اخیر در شرایط حساس ، آذری ها هماره با تیز بینی ، این فتنه انگیزی ها وکینه آفرینی ها را رصد کرده اند و خود پیشگام روشنگری بوده اند. بد نیست اشاره ای کوتاه به بیچارگی آنان در همه موارد هدف گذاری شده یشان ( و نه فقط پیرامون جغرافیای آذربایجان ، که هدف از این نوشتار است ) داشته باشم. درماندگی و ضعف در رفتار و گفتار پانترک ها به روشنی قابل مشاهده است. همین ناتوانی و شکست از پیش آشکار در پیشرد اهداف پلیدشان است که منجر به این شده است که سال ها گفتمان غالب پانترک ها چیزی جز بازی با الفاظ، دروغ پراکنی ، تجاهل و خود به نادانی زدن و چشم بر واقعیات بستن و انكار حقايق، جعل و تحريف اسناد و آثار ماندگار و جاودانه ادبي و تاريخي ایران زمین ؛ دور زدن جاهلانه ي و کودکانه واقعيات تاريخ و فرهنگ سترگ ايران، ناسزا گويي به اندیشمندان و دانشمندان بزرگ تاریخ ایران زمین، كينه ورزي و دشمنی نسبت به فردوسي ها و سجده نمودن بر چند قصه ي عاميانه اُغوزي، در كمين گاه شعارمضحک و مسخره «شوونيسم فارس!!» ، نباشد. پانترک ها خود پذیرفته اند که شکست خورده اند و حرف تازه ای ندارند. گفتمان تکراری و پوسیده یشان به ویژه بازی با عبارت «شوونيسم فارس!!» ، بیشتر خنده دار شده و به بذله شبیه است .
به بحثمان پیرامون منطقه جغرافیایی آذربایجان بازگردیم. ترفند پانترک ها در این باره بر این استوار است که نه تنها اران (ایران شمالی ) را آذربايجان شمالي مي نامند كه حتي براوستا و آیین زرتشت در اران ( ایران شمالی ) پیش از ظهور اسلام ، نيز چاشنی تركي مي پاشند! .
به گفته مينورسكي « هرجا كه مسائل حل نشده اي در زمينه ي فرهنگ اقوام شرق پديد آيد، تركان بي درنگ دست خود را به هم انجا دراز مي كنند .»
اگرچه پندارها و انديشه هاي پانترک ها به حدی واهي و مسخره است كه قلم به پاسخگويي آنان فرسودن دور از خردمندي می نماید و عملی جز تن فرسایی نیست ولي به اقتضاي روشنگری که نوید عصر اندیشه است تنها به استناد يك سند، نكاتي درباره جغرافيا و زبان كهن آذربايجان و اران ( ایران شمالی ) دراين فرصت، هرچند به اختصار ، بیان می شود. دقيقا" از سال 1918 ميلادي كه دولت مساواتي ها در باكو روي كار آمد، اين پرسش عجيب به طور جدي و مرموزانه ای بر سر زبان ها افتاد كه « آذربايجان كجاست، آذربايجانی كداماست ؟». سال ها پيش از آنكه چنان پرسشي مطرح شود و سرزمين «اران و شيروان» را « آذربايجان» بنامند، انديشمنداني از همان سرزمين ، آثاري در زمينه ي تاريخ و جغرافيا موطن خويش پديد مي آوردند كه امروزه آن آثار همان قدر كه براي ما جالب و داراي اهميت است ، مايه ي خشم جاعلان نام و نشان اران ( ایرن شمالی ) مي باشند.
ازاين رو پانترک ها به گستردگی می کوشند كه آن آثار را محو و يا بي ارزش قلمداد نمايند و بر ماست تا بر این اسناد تاکید مضاعفی داشته باشیم و حقایق را بازگو نماییم مبادا که فراموششان شود.
در بين آثار مذكور (گلستان ارم) نوشته عباسقلي آقا باكيخانوف ، به لحاظ رعايت روش علمي تحقيق و بهره گيري از اسناد و منابع محكم، توان تحليل و تبيين موضوعات، در بين آثار مشابه آن دوره مقام ويژهاي دارد.
باكيخانوف به تأييد آكادميسين هاي جمهوري جعلی آذربايجان ( ایران شمالی ) علاوه بر اينكه يك مورخ بوده در ديگر رشته هاي علم نيز آثار گرانبهايي نوشته است. او نخستين كسي بود كه دراران به تدوين يك اثر تاريخي (گلستان ارم) به شيوه علمي اروپا و آسيا پرداخته است. در این اثر عباسقلي آقا كه در سده 19 ميلادي و در شهر باكو مي زيسته است ، نشاني آذربايجان را به صراحت در جنوب رودخانه ارس داده و سرزميني را كه بعدها به اين نام خوانده شد ، شيروان و اران خوانده است. از اين رو كتاب گلستان ارم را (تاريخ شيروان و دربند) ناميده و در ذكر حدود جغرافيايي آن نوشته است: «ولايت شيروان از طرف شرق به درياي کاسپین ( دریای مازندران ) ، از سمت جنوب غربي به رود كورا ( رودخانه کوروش ) كه آن را از ولايت هاي مغان و ارمن فصل مي دهد، از جانب شمال غربي به رود قانق و به خط غير معين، از ناحيه ي ايلسو و پشته ي بلند قافقاز وسلسله جبالي كه ناحيه ي كوره و طبرسران را از مملكت قموق و قيطاق امتياز مي بخشد و از آن جا به مجراي رود درواق تا محل اتصال آن به درياي کاسپین ( دریای مازندران ) محدود است - متنكتاب، صفحه 4.و همچنين در صفحه 73 به صراحت تأكيد مي كند كه حدود شيروان تامرزهاي ارمنستان كنوني گسترش داشته و قره باغ نيز جزو خاك شيروان بوده است. در گلستان ارم همه جا شيروان و ارمن و آذربايجان به عنوان سه ولايت جدا از هم ياد شده است. در صفحه 35 كتاب مذكور آمده است : ترک ها ( که احتمالاً منظورش ترکان عثمانی بوده است ) ولايات شيروان و ارمن و آذربايجان را غارت مي كردند و ملوك فارس پيوسته با ايشان در جنگ بودند. همچنين در صفحه 45 ميگويد : عثمان ابن عفان به ارمن و آذربايجان و مغان و شيروان در آمده و مهم اهل عصيان را به صلح داد. باكيخانوف در اثر ارجمند خود با شرح دوره هاي مختلف تاريخ برخي از ايالات فرا دست قفقاز، به اشارات متعدد و توضيحات روشن، از آذربايجان به عنوان ايالتي ياد كرده است كه با اراضي ارمن و مغان و قره باغ مجاور بوده و حد شمالي آن از رودخانه ارس تجاوز نمي كرد. در يكي از آن اشارات كه ذيل وقايع دوره قاجار آمده است، مي گويد: آقامحمد خان به استر آباد رفت ، روز به روز بر مراتب حشمت و تهيه ي اسباب سلطنت افزوده وبر زنديه غالب آمده و به تدريج ايالات عراق و فارس و طبرستان و گيلان و آذربايجان را مسخركرد ودر سنه 1209 به عزم تسخير قره باغ، پل خدا آفرين را كه ابراهيم خان قره باغي براي منع عبور لشكر ايران ، ويران كرده بود، تعمير و بر سر قلعه ي پناه آباد كه آن را شوشي گويند آمده و در منزل توپخانه نزول و به محاصره پرداخت و تقريبا" پس از يك ماه عزيمت گرجستان نمود و پس از قتل و غارت تخريب تفليس، مراجعت كرده ودر موضع چهل تن مغان به قشلاقمشي پرداخت. حكام شيروان و باكو و شكي و قباو دربند با ارسال عرايض و هدايا اظهار اخلاص كردند - صفحه 174 . گلستان ارم اطلاعات مستند فراواني هم در مورد تركيب قومي و زبان اصلي و بومي اهالي ولايات شيروان و اران ( ایران شمالی ) ارايه مي دهد. در آن اثر به ويژه در مقدمه بيست صفحه اي آن كه عنوان « دربيان حدود اراضي و سبب تسميه و احوال نسب و السنه و اديان ولايات شيروان و داغستان» را دارد، به طور كلي اهالي ولايات يادشده را با ذكر نام طوايف و محل سكونت، مشتمل بر دو گروه «تركي زبان» و «غير تركي زبان» دانسته است و در مورد تركي زبان ها تأكيد نموده كه آنها « غالبا" از نسل تركمان و مغول و تاتار بوده و بعضي نيز درحين محاربات عساكر عثماني و ايران در زمان صفويان و بعد از آن آمده اند. صفحه 19
از غير تركي زبانان نيزكه شامل بيشتر اهالي شيروان و اران ( ایران شمالی ) بوده، با عنوان تات و فرس ياد کرده است- صفحات 18 و 19 .
درصفحه 18 كتاب یاد شده آمده است : هشت قريه در طبرسران كه جلقان و روكال و مقاطير و كماخ و زيديان و حميدي و مطاعي و بيلحدي باشند، در حوالي شهري كه انوشيروان در محل متصل به دربند بازسازی كرده بود و آثار آن هنوز معلوم است، زبان تات دارند. ايضا" در صفحه 19 كتاب ياد شده آمده است : محالات واقع در ميان بلوكينشماخي و قديال كه حالا شهر قبه است، مثل حوض و لاهج و قشونلو در شيروان و برمك و شش پاره و پايين بدوق در قبه و تمام مملكت باكو سواي شش قريه ي تراكمه ، همين زبان تات را دارند... قسم قربي مملكت قبه سواي قريه ي خنالق كه رباني علي حده دارد و ناحيه ي سموريه و كوره دو محال طبرسران كه دره و احمدلو مي باشند به اصطلاحات منطقه، زبان مخصوص دارند و اهالي ترك زبان را مغول مي نامند . همانطور که می دانیم شايان یادآوری است كه بخش جنوبي جمهوري جعلی آذربايجان ( ایران شمالی ) يعني اراضي نسبتا" و سيع بين رودخانه هاي كورا (كوروش) و آستارا چاي، جداي از قلمرو حكومت شيروانشاهان بوده وعموم اهالي بومي آنجا نيز تالش و تالشي زبان مي باشند اما مؤلف گلستان ارم از هويت قومي و زبان آن مردم سخني به ميان نياورده و از احوال طوايف لزگي و كرد و خنالق نيز به اشاره اي اكتفا نموده است.
عباسقلي آقا باكيخانوف متولد 1974 ميلادي ، در دوره اي مي زيسته كه تجاوزهاي روسيه تزاري به سرزمين هاي شمالي ايران آغاز شده بود و او كه شاهد جنگ هاي استعماري روسيه عليه ايران در ولايات مذكور بوده، بر اين امر گواهي مي دهد كه حتي تا سال ها پس از تجزيه ي ولايات قفقاز از ايران، زبان رسمي و ادبي در شيروان و اران ( ایران شمالی ) فارسي بوده وكودكان در مدارس به زبان فارسي آموزش مي ديدند. او خود در زمان تأليف گلستان ارم صاحب ده جلد كتاب بوده و از آن ميان (رياض القدس) به زبان تركي و (عين الميزان) به عربي و بقيه ي كتاب هايش به زبان فارسي است. اين موضوع در مورد عموم صاحبان آثار معاصر و سلف باكيخانوف و حتي مدت ها بعد نيز صدق داشته است. چنانكه در بخش پاياني گلستان ارم كه به معرفي مشاهير ادب و هنر شيروان و نواحي مجاور آن اختصاص دارد، ديده ميشود كه همه ي كساني كه از آن ها ياد شده، فارسي زبان بوده اند و يا دست كم زبان آثارشان فارسي بوده است.
نوشته علیرضا قره باغی و با بهره گیری از مقاله آقای علی عبدلی.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:52 توسط علیرضا قره باغی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ | |
این جا گاهنامه ایست برای همه. برای همه ایرانیانی که نبضشان به عشق مادر مهربان و عزیزشان ، ایران ، می زند. از هر جناح و گروه و دسته ای. اینجا ، محفلی است برای نبرد با دشمن مشترک ، پانترکسیم و تجزیه طلبی.
در نوشتارها سعی بر آن است که نوشته ها کوتاه و مفید باشد تا مخاطبان وقت چندانی از مطالعه مطالب از دست ندهند و مطالب را تا آخر مطالعه نمایند. همچنین به بازتاب مطالب مرتبط با اهداف تارنگار از سایر تارنگار ها و پایگاه های اینترنتی پرداخته می شود. آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|